حسرت عشق

لطفا جملات عاشقانه قشنگتونو به ایمیلم بفرستید تا تو این جا بزارمممنونnimaghiyamat@yahoo.com
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 16:37  توسط hehehe  | 

♥ خدایا دقیقا همون جایی دستمو گرفتی که میتونستی مچمو بگیری.♥

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 9:20  توسط hehehe  | 

یادت باشه

اشتباه کردی اعتراف نکن


اعتراف کردی التماس نکن


التماس کردی زندگی نکن..

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 8:19  توسط hehehe  | 

لحظه شیرین

تمام لحظه هاي شيرين زندگي ام خاطرات باتوبودن است .

محبت را دركنار توآموختم وعشق را درنگاه مهربان وپرمهر تو خلاصه كرده ام .

تمام ثروتهاي دنيا در برابر نگاه پرمهرت هيچ است وتمام خوشبختي ام فقط درباتوبودن است

پس تا هميشه با من بمان - بمان تاتمام آرزوهاي من كه ازتوسرچشمه مي گيرد تحقق يابد

و در گذرزمان با توخوشبختي اوج گيرد باتوكه معناي عشق را درچشمانت يافتم .

لحظه هايت را با خاطره هاي پراز عشق وعلاقه در قلب كوچكم جاي مي دهم .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 8:17  توسط hehehe  | 

خسته شدم....

خسته شدم از کوچه و پس کوچه‌ها، همش کوچه، هی می‌دوم، هر دفعه دنبال کسی، دنبال چیزی، این گمشده‌های من، انگار تمامی ندارند، گمشده هم نباشد دنبال خودم می‌گردم، خودم هم که نباشم باز می دوم...
کوچه‌های بن بست، مارپیچ‌هایی که همیشه آخرش به هیچ کجایی ختم نمی‌شود
همین دیشب آنقدر دویدم که، اشکم درآمد، کوچه‌ها تنگ و گشاد می‌شدند، باریک باریک یا پهن پهن، هوا تاریک می‌شد و بعد از چند لحظه روشن، سرد بود و بعد اصلن دمای هوا را حس نمی‌کردم، کف زمین زیر پاهایم، یخ بسته بود، زمستان بود اما باز هم چند لحظه... بعد هیچی نبود.
توی یکی از پیچ‌ها تازه یادم افتاد باید کسی را پیدا کنم و چیزی به او بگویم همین باعث شد که با اطمینان بدوم، ترس تمام وجودم را گرفته‌ بود، ترس را خیلی کم احساس کرده‌ام ولی در آن لحظه از ماندن در کوچه‌ها ترسیدم.
بالاخره انتهای کوچه‌ای، به جایی شبیه پارک یا شاید فضایی که قبلن پارک بوده رسیدم، سنگی و سرد با هوای مه گرفته، باران، باران هم می‌بارید، چرا من خیس نبودم؟ انتهای کوچه ایستاده بودم وقتی متوجه شدم که خیس نشده‌ام برگشتم بالای سرم را نگاه کردم، کوچه‌ها، سقف داشتند...
پایم را که در آن جا گذاشتم، خیس آب شدم، جایی که ایستاده‌ بودم بلند تر از جاهای دیگربود و روبرویم پله‌های پهنی بود که پایین می‌رفت، زنی با لباس سیاه و صورت پوشیده با چتری سیاه، با عجله داشت از پله‌ها می‌آمد بالا، به طرف جایی که ایستاده بودم، مردی با لباس سیاه و صورتی پوشیده چند پله جلوتر از زن و با عجله می‌آمد، زن وقتی به او رسید چترش را بست و با زور به دست مرد داد و رفت.
مرد لحظه‌ای مکث کرد و بعد چتر را بالای سرش گرفت و راه افتاد...
و من دیدم که زن کمی جلوتر از مرد و بدون چتر داشت می‌رفت و مرد پشت سر او با چتر.
آنها رفتند و من مثل آدمهایی که گیج شده باشند از پله‌ها پایین رفتم...
کف زمین پر از آب بود و کمی گل‌آلود، توجهی نکردم و باز دویدم، سر چهارراهی رسیدم و باز مستقیم رفتم، انگار که کسی را دیده باشم هی صدایش می‌زدم که بایستد ولی نه کسی بود و نه صدایی، زانو زدم روی زمین و خیره شدم به باران...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 8:16  توسط hehehe  | 

کوچهی تنهایی

بس که دیوار دلم کوتاه است . هرکه از کوچه ی تنهایی من می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده . سرکی می کشدو می گذرد …
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زده ای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 13:21  توسط hehehe  | 

✿✿✿تنهایی✿✿✿


به سراغ من اگر می آیید

 

نرم و آهسته بیایید
 

مبادا که ترک بردارد
 

چینی نازک تنهایی من

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 13:14  توسط hehehe  | 

عاجقانه

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم


------------------------------

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 13:10  توسط hehehe  | 

هستمـ ـ

گــاهی نیــاز داری بــه یــه آغــوش بــی مــنت

كــه تــو رو فــقط و فــقط واســه خــودت بـــخواد...

كــه وقتــی تــو اوج تنــــــــهایــی هستــی

بــا چشــــماش بهـــت بــــگه :

هستـــم تــا تــه تهـــــش!

هســــتی !!!!!؟

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1391ساعت 0:2  توسط sogand  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 10:36  توسط hehehe  | 

زندگی يک آرزوی دور نيست؛
               زندگی يک جست و جوی کور نيست
                     زيستن در پيله پروانه چيست؟
                         زندگی کن ؛ زندگی افسانه نيست
                                 گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
                                        هرچه ناپيدا صدايت ميزند
                                                جنگل خاموش ميداند تو را؛
                                                        با صدايی سبز ميخواند تو را
             زير باران آتشی در جان توست؛
                     قمری تنها پی دستان توست
                           پيله پروانه از دنيا جداست؛
                                    زندگی يک مقصد بی انتهاست
                                             هيچ جايی انتهای راه نيست؛

                           اين تمامش ماجراي زندگيست .

*****************************************************************************

  ما كسايی كه به فكرمون هستن رو به گريه می اندازيم.

                 ما گريه می كنيم برای كسايی كه به فكرمون نيستن.

                         ما به فكر كسايی هستيم كه هيچوقت برامون گريه نمی كنن.

                     اين حقيقت زندگيه. عجيبه ولی حقيقت داره. 

                 اگه اين رو بفهميم، هيچوقت براي تغيير دير نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 10:34  توسط hehehe  | 

با من بمان............

ای كسی كه بدون تو زندگی را با همه ی زيبايی هايش برای لحظه ای هر چند نا چيز هم نمی خواهم

         ای كسی كه زندگی را در چشمان بهاری ات معنا می كنم

كاش می دانستي اين قلب كوچك و عطش زده ام چگونه با ديدارت بال و پری برای رهايی مي يابد بدون تو برگی در خزان زندگی ام               برگی خزان ديده

در بهار زندگی برگی زرد و خشكيده كه با كوچكترين تلنگری زندگی را بدرود خواهم گفت و رفتنت مانند طوفانی است كه هرگز مرا بر روی شاخه باقی نخواهد گذاشت.

                                            پس با من بمان

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 10:33  توسط hehehe  | 

به جای دسته گلی که فردا بر سر قبرم می گذاری
                            امروز با شاخه گلی کوچک يادم کن
به جای سيل اشکی که فردا بر مزارم نثار ميکنی امروز با تبسمی شادم کن
به جای متن های تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسی امروز با پيامی کوچک خوشحالم کن

 من امروز به تو احتياج دارم نه فردا

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 10:30  توسط hehehe  | 

هی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 10:10  توسط hehehe  | 

بمیرم برای چشای نازت..........

  با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم

                                    نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم

            چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند

                                   دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم

           تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده

                                     گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 10:7  توسط hehehe  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 9:58  توسط hehehe  | 

سفارش

 

 از دست تو رنجيدمو چيزي نگفتنم

 

با ديگرانت ديدمو چيزي نگفتم

 

كلي سفارش كرده بودي من نفهمم

 

اين نكته رو فهميدمو چيزي نگفتم

 

چرا بايد؟

 

هميشه عكسه نازت روبرويم

 

نگاهه تو دليله جستجويم

 

چرا بايد تمامه حرف ها را

 

بدون تو به تصويرت بگويم؟

 

 درد مي كشم

 

به روي برگه زندگي دو خط زرد ميكشم

 

و چشمه عاشقه تو را كه گريه كرد ميكشم

 

تو رفتي و بدونه تو كسي نگفت با خودش

 

كه من بدون تو چقد درد ميكشم

 

  به دل هميشه دريات

 

آسمون آرزمو پر از ابرهايه تيره

 

لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره

   

اگر از خواب نپريدي تويه خواب خدارو ديدي

 

يه جوري بپرس ازش كه دلامون چرا اسيره

 

 اما بهتره بدوني طبق اصله مهربوني

 

دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزيره

 

  چشمايه تو شده خسته بغض آرزوت شكسته

 

اما باز تو فكره ايني اگه من رو نپذيره

 

بهتره بيدار نشيني اونو تويه خواب ببيني

 

واسه ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره

 

 خوش به حاله بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم

 

التماس سرخ سيب ها پيششون چقد حقيره

 

نه به فكره عطره ياسن نه به فكره التماسن

 

خنده داره واسشون كه دله ما يه جايي گيره

 

چي بگم شبم تموم شد نديدم اونو حروم شد

 

كاش ميدونست يكي اينجا بدجوري واسش ميميره

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 9:55  توسط hehehe  | 

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

آره بازم منم همون دیونه همیشگی

فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت؟!

دلم واست تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت!

حال من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه

جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه

از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خسته ات نکنه

غم غریبی عزیزم سرد و شکسته ات نکنه

چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی

تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم

رفتیم تا اوج آسمون با ابرا هم سفر شدیم

از وقتی رفتی آسمون پر کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم !

حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته

یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته

من میدونم‌من میدونم همین روزاعشق من ازیادت میره

بعدش خبر میدن بیا که داره عشقت میمیره

عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه

یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی! با یه غمی دوست دارم

داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر

مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر

حرف منو به دل نگیر همش غم غریبیه

تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه!

میگم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

نورشون بدرقه پاکی لحظه هات کنن

تنها دلیل زندگیم!

با یه غمی دوستت دارم..

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 9:53  توسط hehehe  |